السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )

92

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى )

الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتابَ » « 1 » را مايه استدلال خود قرار دادند . « 2 » اين گونه استدلال از جنگ صفين آغاز شد . آنجا كه معاويه دستور داد تا قرآنها را بر بالاى نيزه‌ها كنند و سپاه عراق را به حكم قرآن فرا خوانند ، كه بيشتر قاريان سپاه عراق با اين كار فريب خوردند و امام على ( ع ) را مجبور ساختند تا جنگ را رها و دعوت معاويه به حكميت را بپذيرد . و بعد ، معاويه از جانب خود « عمر و عاص » را حَكَم و داور قرار داد و سپاه عراق باز هم امام على ( ع ) را مجبور كردند تا « ابوموسى اشعرى » را حَكَم قرار دهد . و چون آن دو حكم گرد آمدند و عمر و عاص ابوموسى را فريب داد و به او گفت : « على و معاويه را خلع مىكنيم و كار را به مردم وا مىگذاريم تا براى خود امامى برگزينند » و ابوموسى پيش از عمرو به سخن پرداخت و گفت : « من على و معاويه را از حكومت خلع مىكنم تا مسلمانان براى خود امامى برگزينند » و بعد از او عمرو عاص به سخن پرداخت و گفت : « همانگونه كه ديديد او امام و صاحب خود را خلع كرد ، و من امام و صاحب خود را به حكومت منصوب مىكنم » و پس از آن به نزاع پرداختند و يكديگر را دشنام دادند و از هم جدا شدند . پس از اين ماجرا بود كه قبول كنندگان حكميت در سپاه عراق به اشتباه خود پى بردند و شعار : « لا حُكمَ إلّا لِلّه » را سر دادند و گفتند : « ما با قبول تحكيم كافر شديم و اكنون به سوى خدا توبه كرديم . بر ديگران نيز واجب است كه به كفر خود اعتراف كنند و سپس همانند ما توبه نمايند ، و كسانى كه چنين نكنند كافرند ! » و بدين‌گونه ، ابتدا شركت كنندگان در اين حوادث همچون : عايشه و عثمان و

--> ( 1 ) - « آيا غير خدا را حَكم و داور بگيرم ؟ در حالى كه او اين كتاب را به سوى شما فرستاده است . » انعام / 114 . ( 2 ) - تكرار مىكنيم كه ما در صدد احصاى ادله طرفين بحث نيستيم ، بلكه تنها نمونه هائى از آنها را مىآوريم .